مهر
حبس
نوشتهشده در IHU, تهران, حرفهای خودمانی, دانشگاه صنعتی, روزی روزگاری, زینبیه.ش, سنتی, موسیقی, مکان, میرابوطالب, وقایع اتفاقیه, پاپ | ۱۲ نظر »این روزها حبس خانگی شدهام. نه میرحسین موسوی هستم و نه دلیلش سیاسیست. دلیلش تنها و تنها دلتنگیست. دلتنگی برای ایامی که در طی دو دههی گذشته به آن عادت کرده بودم. شدهام همنشین محسنها* و ساسیمانکن و Akon و آرش و انریکه و …. در مواقعی هم خانوادهی شجریان.
از ۸۲ تا ۸۹، در این ایام، توی دانشگاه چشم میچرخوندم تا دوستی یا آشنایی رو ببینم و به طرفش برم و اگه پسر بود سلام و احوالپرسی و روبوسی و اگه خانم بود، با رعایت فاصلهی قانونی فقط سلام و احوالپرسی کنم. قبل از اون هم مدرسه بود و حال و هوای خاص خودش.
اما امسال، به قول حمزه، انگار اولین سالیه که هیچ عنوانی رو، نه با پیشوند/پسوند دانش و نه بدون اون، یدک نمیکشم. اصلاً امسال اولین سالیه که نمیدونم حتی یک ماه دیگه چه اتفاقی میوفته. همین الان هم توی خونه نشستم و نمیدونم چرا این کلیدها رو فشار میدم، فقط میدونم که ای کاش میشد برگشت به ۸۲ و سال رو با مجتبی و علی و عبدا…، با حمید و مصطفی و مرتضی و هادی، با سجاد و میثم و تقی شروع کرد. کاش میشد برگشت به ۸۴ و با وحید و قاسم و مجید و علی وقت گذروند. برگشت به ۸۷ و با حسام و حمزه و محسن و حسین مزخرف گفت. میشد برگشت به ۸۹ و با رحمان به دانشجوها خندید و با حسین و سیامک و سجاد چایی خورد. کاش ….
———————
*محسن چاووشی، محسن یگانه، محسن نامجو
