_gaq.push(['_trackPageview']); _gaq.push(['_trackPageLoadTime']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();

برچسب نوشته ها ابوالفضل.ب

تقصیر توئه

نوشته‌شده در حرفهای خودمانی, دانشگاه صنعتی, مکان, وقایع اتفاقیه | ۲ نظر »

همیشه توصیف یک بازی فوتبال در غالب یک نوشته برام سخت بوده، عین اینکه بخوای یه فیلم سینمایی که توجه زیادی رو می‌طلبه رو برای یه نابینا که کنارت نشسته و آستینت رو گرفته و هی میگه چی شد؟ چی شد؟ تعریف کنی. اما ایندفعه می‌خوام این کار رو انجام بدم.

نیمه‌ی دوم بازی بود و تیم ما بدون هیچ بازیکن تعویضی و با قرار گرفتن مربی در پست گوش چپ/راست و با اخراج خود خواسته‌ی یکی از بازیکنا توسط مربی، داشت ۹ نفره در مقابل تیمی که رابه‌را بازیکناش رو تعویض می‌کرد، دفاع می‌کرد.

بازیکنای ما خسته بودن و وسط زمین رو در اختیار حریف گذاشته بودن. بازیکن شماره ۴ حریف که مشکل رو فهمیده بود پا به توپ شده بود و به سمت دروازه ما حرکت کرده بود.کم‌کم داشت به سمت دروازه‌ی ما نزدیک می‌شد و من در حالیکه داشتم رو به توپ به سمت دروازه‌مون حرکت می‌کردم و به هافبک‌ها فحش می‌دادم که برگرد، برگرد ، حواسم رو جمع کرده بودم تا توپش رو بگیرم.

یهو مسیرش رو عوض کرد و به سمت چپ دفاع و ابوالفضل و حسین حرکت کرد. من که می‌دونستم که به عنوان مدافع آخر باید آزاد باشم تا کار پوششی رو انجام بدم، منتظر موندم تا حرکتی انجام بشه. با رسیدن به خط دفاع و با یک ضربه به زیر توپ، توپ رو از بین حسین و ابوالفضل رد کرد و داشت به سمت دروازه می‌رفت که من استارت زدم و با پای چپ به توپ یه ضربه کوچیک زدم که یهو احساس درد شدید ناشی از برخورد کف استوکش با قوزک پای چپم که تو مسابقه‌ی قبلی ضرب دیده بود، نقش زمینم کرد.

صدای فریاد ناشی از درد، همراه با مقادیر متنابهی پیاز داغ کل زمین رو پر کرده بود. علاوه بر درد، وجود سایه‌ی بازیکن‌ها و صحبت‌هاشون بالای سرم رو هم احساس می‌کردم.

هرکسی می‌خواست کاری بکنه و درد من رو کم کنه. داورِ ناشیِ بازی پای راستم رو نشون می‌داد که با صدای دروازه‌بونمو که “پای چپشه” ساکت شد. این وسط حرف‌های بازیکنی که پام رو زده بود، منو بین خنده و گریه مردد کرده بود. داشت با ابوالفضل دعوا می‌کرد که “تقصیر توئه که من زدمش، اگه تو رو من خطا نمی‌کردی من مجبور نمی‌شدم بزنمش”.